-part 21-

856 143 509
                                    

-02:05am-home-

دستاشو دور بدن خودش پیچیده بود و خودش رو بغل کرده بود و زیر دوش اب گرم ایستاده بود و سعی داشت خوابش نبره.

همه چیز اروم بود.
انکار فرشته ی مهربون یه بشکن زده بود و همه چیز به حالت قبل برگشته بود.

صدای باز شدن در اتاق شیشه ای کوچیکی که برای دوش گرفتن بود به گوشش خورد، پلکهاش رو روی هم گذاشت و لبخندی روی لبهاش نشست.

لمس شدن با بازوهای لیام که اروم دور کمرش حلقه شدن، باعث شد نفس عمیقی بکشه.

بدن برهنه ی لیام که به پشت کمرش چسبید رو حس کرد و پلک هاش رو از هم باز کرد و گوش ی لبش بالا رفت.

لیام لب هاش داغش رو روی پوست خیس گردن زین گذاشت و زین حس کرد گرمی لیام داره دمای بدنش رو بالا میبره...

زبونش رو روی پوست زین کشید،بوسه هاش رو تا زیر خط فکش ادامه داد و مشغول نوازش سینه ها و شکم تخت و نرم پسر همراه جریان اب گرمی شد که حالا تن لیام رو هم کاملا خیس کرده بود.

اروم قسمتی از زیر فکش رو ساک زد و زین برای کشیدن هوا توی ریه هاش لبهاش رو هم باز کرد و پلکهاش دوباره روی هم نشستن وقتی حرکت نوازشگر انگشتهای لیام رو روی نیپل هاش حس کرد.

لیام نفس داغش رو روی گردن زین بیرون داد و مشغول رنگی کردن قسمت های بیشتری از پوست نرم و صافش شد.
یکی از دست های لیام روی بدن زین کشیده شد و پایین رفت،به باسن زین چنگ زد و اه ارومی از بین لب های زین خارج شد، دستشو عقب برد و روی گردن لیام گذاشت و اونو بیشتر به خودش نزدیک کرد و دست دیگش رو روی دست لیام که مشغول نوازش نیپلش بود قرار داد.

دست لیام لای باسنش کشیده شد و به رونش فشار وارد کرد تا کمی پاهاش رو از هم باز کنه و زین انجام داد، دیک نیمه سفت لیام رو لای پاهاش و کشیده شدنش زیر بالزها و روی سوراخ مرطوبش حس کرد.
لیام با داغی لای پای زین دور دیکش هومی کشید و با ناملایمت دندوناش رو روی پوست زین کشید و زین نالید.

لیام لای پای زین شروع به حرکت کرد و زین اه کشید،کشیده شدن دیک لیام،که هر لحظه بزرگتر و سفت تر میشد لای پاهاش بدنش و داغ کرده و بود و کاملا تحریک شده بود

سرش رو به شونه ی لیام تکیه داد و فضای بیشتری به لبهای اون مرد داد.
لیام دستش و روی رون زین کشید و اسپنک محکمی روش زد و زین ناله کرد و پلکاش و روی هم فشرد، پوسش خیس بود و دردش و بیشتر میکرد.
زین اه کشید و دیگه فقط حس کردن دیک لیام روی پوستش راضیش نمیکرد، سمت لیام چرخید و دستاشو دو طرف فک مرد گذاشت و لب هاش رو بین لبهای خودش گرفت.

قلب هردو توی سینه هاشون میکوبید و الان مهم نبود چی گذشته، فقطاین مهم بود که به بهترین شکل همه چیز و پشت سر بذارن؛ به بهترین شکل...

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now