-part 20-

589 136 590
                                    

"You are my CWTCH"

-04:00am-

زین رو به داخل اتاق هل داد و پشت سرش وارد شد، باید منتظر میموند مایکل بیاد و حمام زین رو اماده کنه پس در و قفل نکرد.

پشت یقیه ی هودی زین رو گرفت و عقب کشیدش، داشت به سمت تخت میرفت و قرار نبود با این وضعیت اجازه بده تو تخت بخوابه.

زین زیرلب غرغر کرد و بلاتکلیف سرجاش ایستاد.
لیام کتش رو روی مبل انداخت و دکمه های پیراهنش رو باز کرد.
بوی ادکلن تلخی به مشامش میخورد، نااشنا بود و ازارش میداد.

سمت زین برگشت و با قدم های اروم رفت و کنارش ایستاد.
زین دست لیام رو که اروم بالا اومد با نگاهش دنبال کرد که روی یقه ی هودی نشست.

لحظه ی بعد صدای پاره شدن لباس تنش توی اتاق پیچید و زین چشماش گرد شد و به لیامی نگاه کرد که بی توجه به اون لباس و از شونه هاش پایین اورد و اون رو از تنش جدا کرد.

صدای در زدن اومد و لیام هودی پاره شدرو برداشت و از کنار زین رد شد.
سمت در رفت و اون و باز کرد، مایکل با چشم های خواب آلودش نگاهی به لیام کرد و بازهم بدون کنترل چشمهاش روی عظلات سینه اش موند و این اصلا خوب نبود.

گلوش رو صاف کرد و لیام در و بیشتر باز کرد تا مایکل داخل بشه و بعد هودی رو از در بیرون انداخت و اهمیتی نداد که کجا افتاد.

در و بست و مایکل توی حمام رفته بود و زین توی اتاق رفته بود و روی کاناپه لش کرده بود.

لیام پیراهن مشکیش رو از تنش بیرون اورد و لبه ی تخت نشست
+از جات بلند شو و برو دوش بگیر...

گفت و زین هومی گفت و توی جاش تکون خورد ولی بلند نشد.
لیام ساعت طلایی رنگ و از مچ دست تتو خوردش جدا کرد و روی پاتختی گذاشت.

بعد از سکوت زین دوباره کلافه تر تکرار کرد.
+ازجات بلند شد زین...بدنت کثیفه و باید دوش بگیری!
-اهمیتی نمیدم...

زین زمزمه کرد ولی به ثانیه نکشیده صدای داد لیام توی اتاق پیچید.

+به هیچ چیزی اهمیتی نمیدی!!!هیچ چیزی برات مهم نیست!!!

صداش اونقدر بلند و ترسناک بود که باعث شه قلب مایکل تند تر بتپه و سیخ شدن موهای تنش و پریدن خواب از سرش رو حس کنه.

و زین، اون فقط توی جاش غلت خورد تا راحت تر چرت بزنه.
مایکل از حمام بیرون اومد و ایستاد

*کار من تموم شد اقا!
+زین از جات بلند شو...

زین هومی کرد و هیچ تکونی به خودش نداد.
لیام عصبی از جاش بلند شد و کاناپه ای که زین روش خواب بود رفت.
مایکل ناخوداگاه نفسش رو حبس کرد و تمام تمرکزش و توی چشمهاش جمع کرده بود تا روی بدن ورزیده و براق اون مرد نچرخه!

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now