my boy friend

292 48 69
                                    

زین: یوووو ایم بک بچز

رو به صفا،لویی و دیوید گفت

دیوید:یووو i saved you ass again

صفا:یووو مای بتمن ایز بک

لو:یووو کیر خر زهرمار و یووو،بکیرم

زین لبخندی به پهنای صورتش میزد،انگار لویی با این کارش بزرگ ترین و گرم ترین بغلو بهش داده بود

زین: یووو

و پرید روی لویی،دستش رو دور گردن لویی قفل کرد و سر لویی رو به سینه اش فشار داد.

لو: داداشش،من بهت نمیدمااا

همون لحظه بالشی خورد تو سرش
سرش رو بیرون اورد و دید دیوید داره نگاهش میکنه

دیوید: ببین لوییس.

دیوید میدونست لویی از اینکه لوییس صداش کنن بدش میاد

دیوید:من به مالیک قول دادم که چی؟افرین که
i always save your ass
و از اونجایی که میدونم تو انگل داری نمیزارم بهش بدی،بعدا مجبور شیم دیک رییسمو ببریم از ابهتش کم میشه.

زین :یو

زین اومد مثله همیشه بلند بگه یوووو ولی وسط حرفش لویی بالش رو توی صورتش پرت کرد.

لو:یوووو مالیک یوووو بگو بگووو

بالش رو گرفت و روی صورت زین فشار داد

زین برای اینکه راه نفسش باز شه دو تا دستش رو جلو برد و نیپل های لویی رو با تمام توانش پیچوند.
لویی بالش رو ول کردن و سینه اش رو گرفت و با بغض ساختگی به زین نگاه کرد.

زین: یوووووووو

دید صفا خیلی وقته ساکته،یه نگاهی بهش کرد

زین: وااااس سپنینگ توت فرنگی؟

با خنده گفت

صفا: یوووو سرمو بردین

زین: این یووو چیه انقدر میگید؟خیلی بی نمکه اه

با لحن کاملا جدی گفت،انگار نه انگار که خودش این کلمه رو بیشتر از همه میگه.

زین: خب من برم سر بزنم به پسر هام

بلند شد و در اتاق رو باز کرد،لحظه ی اخر برگشت طرف همشون

زین: یوووو

و سریع در و کوبید رفت.

امروز برای اون مرد کاملا یه روز خوب بود چون میتونست هیجانش رو تخلیه کنه.

تنها مشکلی که داشت این بود که نیاز به یه نقشه خون داشت برای راهنمایی کردنش.

امروز توی مرکز شهر یه رالی غیر قانونی بود که جاییزه اش یه محموله ی تقریبا خوب بود.

زین اما محموله براش مهم نبود اما به قدرت نمایی پیش رقیب هاش نیاز داشت.

ماشینش که از دیشب کامل تعمیر شده بود و اماده ی رالی بود رو دم امارت پارک کرد تا بره و ببینه کسی هست که نقشه خونی بلد باشه یا نه.

𝐦𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧Where stories live. Discover now