-part 19-

548 135 376
                                    

-11:30am-home-
سم ماگ قهوه ی زین رو کنار دستس قرار داد و زین نگاهش از صفحه ی موبایلش برنداست.

مرد نگاه سرسری ای به میز صبحانه ی زین که به دستور لیام همیشه باید پر از چیزهای مقوی میبود انداخت و بعد به زین نگاه کرد.

~چیز دیگه ای لازم ندارید اقا؟!

زین نگاهش رو از صفحه ی موبایلش گرفت و اونو روی میز گذاشت و به چیزهای رو به روش نگاه کرد و بعد به سم که حالا داشت با لبخند محوی منتظر بهش نگاه میکرد.

-نه ممنون.

گفت و سم تنهاش گذاشت.

دیشب در رو روی خودش توی اتاق قفل کرده بود و لیام پیشش نیومد...اون حتی برای معذرت خواهی ام نیومده بود و زین تمام شب و داشت برای قتل اون مرد ایده پردازی میکرد.

صبح تا وقتی که مطمعن نشد اون رفته از اتاق بیرون نیومد و حتی وقتی مایکل اومد تا برای صبحانه به میز دعوتش کنه در و باز نکرد،اگه در و باز میکرد چطور قرار بود خودشو کنترل کنه و موهای بلوند اون پسر و به اتیش نکشه؟!

و البته خود مایکل متوجه ی احساس زین نسبت به خودش بود و از وقتی لیام رفته بود جلوی چشمهاش افتابی نشده بود.

بعد از اتمام صبحانش و برداشتن وسیله های مدرسش از اشپزخونه بیرون اومد و سمت پارکینگ رفت.

سمت ماشینش رفت و داشت سوار میشد که صدایی توجهش رو جلب کرد
•اقای مالیک!بفرمایید،من میرسونمتون.

زین نگاه کوتاهی به راک، راننده ای که معمولا لیام رو میرسوند انداخت و با بیخیالی جواب داد.

-خودم میرم...

با جواب راک دوباره سرش رو بالا اورد و با اخم به اون مرد که با لباس تمام مشکیش با فاصله ازش ایستاده بود نگاه کرد.

•اقای پین گفتن حتمن من برسونمتون!ایشون خیلی تاکید کردن...

زین کمی مکث کرد و در ماشینی که باز کرده بود و بست، ترجیح میداد با اون مرد بحث نکنه و دلش نمیخواست با لیام هم صحبت شه پس فقط سوییچ رو سمت اون مرد پرت کرد و خودش عقب نشست.

تمام مسیر نگاهش به بیرون از ماشین و شهر شلوغ لندن بود و به اوضاعی که توش قرار داشت فکر میکرد.

دوست داشت همه چی مثل قبل شه و اروم بگذره، از طرفی دوست نداشت به حرف لیام گوش بده و باهاش راه بیاد و این عصبیش میکرد...

کمتر از چهل پنج دقیقه ی بعد راک توی خیابون مدرسه توقف کرد و زین با نفس عمیقی که کشید از فکر بیرون اومد.

بدون حرفی پیاده شد و داشت از ماشین دور میشد که متوجه شد ماشین حرکتی نکرده و سرجاش ایستاده.

اخم روی صورتش نشست و دوباره سمت ماشین قدم برداست و با پشت دست به شیشه ضربه زد و راک اونو پایین اورد.

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now