-part 18-

583 132 509
                                    

سلام عرض شد خدمتتون
فک کنم پارت قبل گفته بودم خدافظ تا هفته ی دیگه*میم اون سه تا گرگ سفیده درحال خنده
خب بلخره که اومدم حالا
انقد النا گفت دیگه گفتم یکم دیگه نیام ریپورتم میکنه زنیکه.
اره دیگه
برید بخونید ببینیم چی میشه
.

.

.

-11:03am-payn Company-

پاهاشو روی زمین کوبید و قدم هاش رو از راهرو سمت در بزرگ سفید و طلایی اتاق مدیریت کشید.

نزدیک در بود که صدای نسبتا بلند اماندا رو شنید که داشت سمتش میدوید

*نه نه! اقای مالیک لطفا!!

زین سمتش برگشت و اماندا نگاه در مونده و نگرانش رو بهش داد
*لطفا اقای مالیک چند دقیقه فقط صبر کنید ایشون توی جلسه ی مهمی هستن!

زین اخم کرد و چشم چرخوند و خواست در اتاق رو باز کنه که اماندا خودش رو جلوی در کشید و با نگاهش به زین التماس کرد.

*خواهش میکنم!!!رعیس گفتن اگه کسی مزاحم شه قطعا منو اخراج میکنن!

اخم های زین غلیظ تر شد و صداش رو بالا برد
-الان به من گفتی مزاحم؟!!

اماندا اه درمونده ای کشید
*من فقط...

نتونست حرفش رو ادامه بده وقتی که در اتاق پشت سرش باز شد.

اماندا سریع خودش رو پشت میزش رسوند و سعی کرد عادی بنظر برسه، زین با دیدن مرد درشت هیکل و کچل توی چارچوب در ناخوداگاه چند قدم عقب رفت و چهرش جمع شد وقتی باسنش به گوشه ی میز اماندا برخورد کرد.

مرد گنده کنار رفت و جلوتر ایستاد و نگاه زین به پشت سرش برگشت، جایی که مرد چاق کت شلواری ای با عینک دور طلایی که زین فکر میکرد فقط پیرمردهای عقب افتاده استفادش میکنن، همراه نیشخند منزجر کننده ای ایستاده بود.

مرد چاق قدمی برداشت و وقتی چشمش به پسر جوونی که کاملا به میز پشت سرش چسبیده بود افتاد نیشخندش پررنگ تر شد و سمت اون برگشت.

اخمای زین بیشتر شد و کمی لبهاش رو جمع کرد...این دیگه چه موجودی بود.

شخص نزدیک شد و نگاه کثیفش از موهای حالت داده شده تا بوتای سبز رنگ و فانتزی پسر چرخید و روی فضای پوشیده نشده ی بین تیشرت کوتاهش و جین تنگ و زاپ دارش موند.

زین بدون اینکه خودش رو بپوشونه منتظر حرکات مرد شد و کمی خودش رو عقب تر کشید وقتی دست های چروکیده ی مرد بالا و سمت صورتش اومدن.

°هوم...بذار ببینم، توهمون مالیکی درسته؟!

صدای مرد توی گوشش پیچید و دستش رو روی چونه ی خودش و نگاه های ترسیده ی اماندارو حس کنه.

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now