Part2

10.8K 1.6K 113
                                    

-این... این بوی کوفتیِ شیرین... فرومون های لعنتیتو کنترل کن!

جونگ کوک همچنان به دیوار خونش چسبیده بود و با استرس به آلفا خیره شده بود.
هر لحظه فرومون های بیشتری توی فضای خونش پخش میشد و دمای بدنش بالا تر میرفت.
مثل هر دفعه که هیت میشد، درد بدی رو توی بدنش احساس میکرد.
انقدر توی سکوت به اون آلفای سکسی خیره شده بود که ناگهان به خودش اومد و دید که تمام وجودش فریاد میزنه که به اون آلفا نیاز داره.
اما اون آلفا بهش صدمه‌ای نمیزد؟

با شنیدن صدای آلفا که بم تر شده بود به خودش اومد:

-توعه لعنتی هیت شدی؟

جونگ کوک تند تند سرش رو تکون داد و چشم های نیازمندش رو به آلفا دوخت.
آلفا که فرومون های اون امگا روش تاثیر گذاشته بودن، به امگا نزدیک شد و نزدیک گوشش لب زد:

-یه امگا کوچولو که توی هیته و با فرومون هاش داره منو تحریک میکنه اینجاست... بنظر میاد به کمک نیاز داره درسته؟

تهیونگ بعد از رها کردن نفس های داغش روی گردن اون امگای توی هیت زبونش رو روی لاله‌ی گوشش کشید و ازش کمی فاصله گرفت.
صورت هاشون توی فاصله کمی قرار گرفته بودن.
تهیونگ با چشمایی که رگه های طلایی توشون دیده میشد به جونگ کوکی که گونه هاش داغ و سرخ رنگ شده بودن نگاه میکرد.
فرومون های اون امگا هر لحظه بیشتر تهیونگ رو تحریک میکردن و کنترل کردن خودش براش سخت شده بود.
دستش رو از سینه تا زیر شکم امگایی که در برابر اون ریز جسه دیده میشد کشید که باعث شد جونگ کوک به لباس آلفا چنگ بزنه و نفسش رو لرزون بیرون بده.
جونگ کوک اما ناگهان ترسید...
اونقدرام موج هیتش شدید نبود که به هیچی فکر نکنه!

با لکنتی که ناگهان به سراغش اومد گفت:

-تو...برو...ب..برو بیرون!

تهیونگ پوزخندی زد و با حرکت آروم انگشتاش سعی کرد اونارو وارد شلوار امگای تحریک شده بکنه.
جونگ کوک نفسش رو حبس کرد و با مردمک های لرزون به آلفا خیره شد.

-بیا یه معامله‌ای بکنیم... تو میزاری من توی خونت چند روزی زندگی بکنم و پنهان بشم و من هم بعنوان تشکر، هر وقت هیت شدی بفاکت میدم!

دست تهیونگ از روی باکسرِ کوک، عضوش رو چنگ زد و باعث شد امگا ناله‌ی بلندی بکنه.

-ق…قبوله!

جونگ کوک دیگه هیچ چیز جز اینکه توسط اون آلفای سکسی به فاک بره نمیخواست!
تهیونگ هم دست کمی از اون امگای توی هیت نداشت و فرومون های شیرین امگا تحریکش کرده بودن و آلفای درونش مدام تحریکش میکرد تا زودتر اون امگای کیوت و شیرین رو بدست بیاره‌‌.
جونگ کوک رو براید استایل روی دستاش بلند کرد و به سمت تنها اتاقی که قطعا اتاق خواب اون پسر بود برد.
در رو با لگد باز کرد و وارد اتاق شد.
یه تخت قدیمی که بنظر میرسید بزور ظرفیت یک نفرو داشته باشه و در کل چیز خاصی جز تخت و کمد و یه آینه‌ی قدیمی نبود.
تهیونگ بیشتر تر از اون به اتاق دقت نکرد و اون امگا رو روی تخت انداخت و با سرعت بهش نزدیک شد و روش قرار گرفت‌.
امگا نفس نفس میزد و چشماش هر لحظه خمار تر میشد.

My Horny Omega [Vkook]Where stories live. Discover now