icarus?

355 67 126
                                    

با صدای زنگ گوشیش چشماشو مثله جن زده ها باز کرد

ز:سازنده ی زنگ ساعت ایفونو زنده میخوام

از جاش بلند شد و فهمید هم به خاطر مست بودن و هم زنگ ساعت سردرد شدیدی گرفته.

گوشیش رو چک کرد که ببینه مشکلی از دیشب برای بچه های پایگاه پیش نیونده باشه که دید صفا براش یه فایلی رو فرستاده.

روی دانلود فایل زد و با استرس منتظر شد فایل باز بشه.پاهاش رو روی زمین با ضرب میکوبید و به صحفه ی گوشی خیره شده بود.

و اما از اون طرف فایلی که باید دانلود میشد انگار که  فهمیده باشه زین اعصاب نداره مثله یه رقاص رو رگای مغز زین حرکت میکرد.

بالاخره بعد از پنج دقیقه تونست فایل رو کامل دانلود کنه،اون فایل ویسی بود که باید پلی میشد

پس وقتو تلف نکرد و سریع پلیش کرد ولی با اولین کلمه ای تو گوشش پخش شد نفس حرصی کشید و چشماشو برای خواهرش چرخوند.

اهنگ تولد مبارک اخه؟

بعد از شستن دست و صورتش و مسواک زدن داشت واسه ی خودش قهوه درست میکرد که گوشیش زنگ خورد.

جف:سلام زد صبح به خیر،وقت داری واسه ی یه درخواست؟

ز:هی جف،متاسفانه وقت دارم.

جف:ممنونم پسر،خواستم بگم میخوام پسرمو بفرستم پیشت با بچه های پایگاه واسه ی تمرینات.

میدونم که تو بهشون سخت میگیری و منم همینو میخوام،فقط اولش یکم هواشو داشته باش.در هر صورت من نیاز به یه جایگزین دارم پسر

ز:جف شرایط تمرین هارو هر کسی نمیتونه تحمل کنه،اگر فکر میکنی پسرت میتونه خب بفرستش.

زین توی دلش داشت به شانسش لعنت میفرستاد،دیشب با یه لحظه دیدن اون پسر حالش خراب شده بود

×خب زهرمار میخوای بهش بگی نه جف ببخشید پسرت یکم واسم عجیبه نمیتونم؟

بی توجه به جف که اون طرف خط داشت در مورد لیام حرف میزد و میخواست ثابت کنه که پسرش از پسش برمیاد گفت

ز:مرد،من فقط گفتم اگر فکر میکنی میتونه بفرستش،همین امروز

منتظر جواب نشد و تماسو قطع کرد.

باید میرفت پایگاه پیش پسراش امروز روزی بود که تمرین هارو خود زین باید طراحی و نظارت میکرد.
ز:اوه پین تو خیلی بدشانسی چون اولین روزت خیلی سخت خواهد بود

__
بعد از هماهنگ کردن با اندرو و خبر دادن اینکه یه پسر جدید تو راهه،راه خونه اش رو در پیش گرفته بود که تو اولین روز برخوردشون توی پایگاه ژولیده به نظر نرسه.

𝐦𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧Where stories live. Discover now