who is he?

770 95 87
                                    

با صدای ساعتش چشم های خمارشو باز کرد و فحشی زیر لب به خاطر تیر کشیدن سرش داد
اروم از جاش بلند شد و راهشو سمت حموم خونه ی لوکسش کج کرد

بعد از یه دوش سریع مثله همیشه نگاهی به کمدی که کلشو لباس های تیره رنگ گرفته بود انداخت و کت چرمشو با تی شرت طوسی مورد علاقش پوشید

قهوه ی تلخ همیشگیش رو توی فنجون کوچیکش خالی کرد و به کابینت های مشکی تکیه داد و مشغول خوردنش شد.
نگاهی به ساعت انداخت.عقربه ها،ساعت 8 صبح رو نشون میدادن...
~
سوار شورلت مشکی رنگش شد و راه همیشگی محل کارش رو در پیش گرفت...
همین روزمرگی خسته کننده مثله قلاده ای دور گردن این مرد پیچیده بود و اون رو کنترول میکرد...زندگی اون همین بود!
.
.
.
کت چرمشو پشت صندلی اتاق کارش اویزون کرد و با غرور و ارامش همیشگیش روی صندلی نشست و منتظر گزارش خبر های امروزش شد
_: قربان محموله هایی که قرار بود فرستاده بشن ارسال شد حواسمون بود هیچ مشکلی پیش نیاد اما مثله اینکه یکی از افرادتون از قبل محموله رو به رقیب لو داده بود...من واقعا متاسفم
نیشخندی روی لب هاش نقش بست قطعا میدونست همچین اتفاقی میوفته...اونا خیلی دست کم گرفته بودنش!
سیگار دست سازشو از پاکت چوبی در اورد و با گرفتن فندک زیر اون کام عمیقی ازش گرفت و چشم هاش رو برای چند لحظه بست
_:همرو جمع کن توی حیاط تک به تک مثله همیشه توی یک خط...تو خوب میدونی من چقدر روی منظم بودن حساسم اندرو!
اندرو اطاعت کرد و از اتاق خارج  و مشغول جمع کردن همه ی افراد شد...
_
از پنجره ی اتاقش نگاهی به چشم های ترسیده ی افرادش انداخت
همیشه افرادش وقتی توی این موقعیت قرار میگرفتن میدونستن که چیز های خوبی در انتظارشون نیست سیگار نیمه سوخته اش رو توی زیرسیگاری خاموش کرد و بلند شد و با صاف کردن لباسش به سمت حیاط رفت
صدای ریز صحبت کردن افرادش رو میشنید
2 بار کف 2 تا دستشو محکم بهم کوبید تا همه متوجه اومدنش بشن و همین کافی بود تا هر کس جای خودش با نظرم بایسته...
قدمی زد و دست هاش رو پشت کمرش بهم قفل کرد نزدیک یکی از افرادش شد و لرزش بیش از حد دست های اون از چشمش دور نموند...
_:پس تو بودی؟هوم؟
دستی به یقه ی اون کشید و لبخند کثیفی زد...
_:eyes never lie baby
بیخیال به سمت اتاق کارش قدم برداشت
اینجا همه باید یاد میگرفتن هر کاری یه نتیجه ای داره...حتی به قیمت جون...و صدای شلیک دوباره گلوله بود که لرزه به تن همه انداخت...

𝐦𝐢𝐬𝐬𝐢𝐧𝐠 𝐢𝐧𝐟𝐨𝐫𝐦𝐚𝐭𝐢𝐨𝐧Where stories live. Discover now