-part 15

742 124 535
                                    


-Flash back-1years ago-11:23pm-matchmaking-

-ازت متنفرم!!!

زین جیغ زد وقتی لیام توی ماشین نشست و در و بست و با بهت بهش نگاه کرد.

+خدایا!!!چرا؟!!!

-چرااا؟!!واقعا داری میپرسی چراا؟!!

دوباره داد زد و لیام گیج شده بود.

کمتر از یک ساعت پیش رویایی ترین خاستگاری ای که میتونست و توی پنت هاوس یه برج زیبا از پسر مورد علاقش کرده بود و اون حالا میخواست بکشش!

-لیام پین لعنتی!تو بهم گفتی میریم یچیزی بخوریم!!!!!

+خب رفتیم...غذاش مورد علاقت نبود ولی بهرحال ما برای همین اومدیم و موقعیت خوبی بود که من...

-لیام مردم این اصطلاح"یچیزی بخوریم"رو وقتی بکار میبرن که بخوان با دوست پسر لعنتیشون برن مکدونالد و دوتا همبرگر بدون پنیر اضافه بخورن!!!میفهمی؟!!!

زین هنوز داشت داد میزد و لیام با گیجی سعی میکرد تحلیل کنه.
+خب حالا مگه چی شده...

-لیام منو نگاه کن!!!شکل بی خانمانای زیر پل لباس پوشیدممم!!!و توعه لعنتی یه کت شلوار لعنتی تر تنتههه!!!

میدونی چند نفر اونجا از من عکس گرفتن!!!

زین هق هقی از کلافگی کرد و توی صندلی فرو رفت و پاهاش رو روی داشبورد قرار داد.

-باید تا اخر عمرم عکسای روز خاستگاریم که با شلوار گشاد راحتی و هودی ان و ببینم!!!

نالید و دستاش و روی صورتش گذاشت
لیام نفس عمیقی کشید و به رانندگیش ادامه داد.

دوست نداشت امشبشون اینطور پیش بره پس باید این وضع تاکسیک و درست میکرد.

+متاسفم...نمیدونستم ناراحتت میکنه...

با ارامش و پشیمونی گفت و زین چشم چرخوند و هنوز نگاهش و به اون مرد نداده بود و از شیشه به بیرون خیره بود.

+زین؟!
با مهربونی صداش زد و زین خودشو پیشتر سمت در کشید که البته از جاش تکون نخورد چون کاملا به در چسبیده بود.

+زین زیبای من؟!

-هیچی نگو و منو برگردون خونمون!

لیام اه کشید

+زین قهر نباش دیگه...امشب یه شب خاصه برامون!

-اره شب خیلی خاصیه!شبی که وقتی من با استایل بی خانمانا توی اون رستوران مجلل بودم ازم خاستگاری کردی و حالا همه عکسای لعنتیمونو دیدن!

با صدای ارومتر و ناراحت گفت و به بیرون خیره بود.

+بهم نگاه کن!

-بهت نگاه نمیکنم.

+زین من معذرت خواهی کردم حالا بهم نگاه کن.

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now