-part 8-

742 151 669
                                    

-07:05am-malik's house-

-تو چیکار کردی؟!!!!

زین داد زد و باورش نمیشد،باورش نمیشد که واقعا این اتفاق افتاده.

ت-باید چندبار تکرار کنم؟!...لیام صبح اومد اینجا و وسایلاتو اورد و داستانو تعریف کرد...منم در کمال احترام بهش گفتم تا وقتی نتونسته امنیت خودش و تورو تضمین کنه تو پیشش برنمیگردی و حق اینجا اومدن هم نداره!

تریشا حق به جانب توضیح داد و چشمای زین ازین گرد تر نمیشد.

توی اشپزخونه پشت میز نشسته بود و قصد صبحانه خوردن داشت و حالا از شدت عصبانیت و تعجب تنها چیزی که فکر میکرد میتونه بخوره یه شیشه اسیده.

-داری باهام شوخی میکنی دیگه؟!!

ت-چیِ این شبیه شوخیه؟!

تریشا گفت درحالی که مشغول خرد کردن میوه برای گذاشتن توی ظرف غذای مدرسه ی صفا بود.

-مامان تو رسما به شوهرم گفتی بره خودشو به فاک بدهههه!!!

زین دوباره داد زد و تریشا برای پسر عصبانیش چشم چرخوند و یاسر کمی از قهوه اش خورد و بیشتر از قبل به اونا اهمیت نداد.

ت-انقد گستاخ و بی ادب نباش زین!من اینکارو برای تو کردم چون نمیخوام بخاطر اون بلایی سرت بیاد...حالا ام صبحانتو بخور!

زین نفس داغ و عصبانیشو بیرون داد،از جاش بلند شد و به کولش که به پشتی صندلی اویزون کرده بود چنگ زد و خواست قبل از اینکه کسی و به قتل برسونه از اشپزخونه بیرون بره.

ی-من میرسونمت زین!

یاسر خونسرد گفت و تنها جوابی که گرفت صدای کوبیده شدن در خونه توسط پسرش بود.

زین از پارکیک بیرون رفت و سوز هوای صبح و توی استخوناش حس کرد،لباسای کمی نپوشیده بود،روی هودی زرد رنگش که طرحای عجیب داشت یه کت جین پوشیده بود و زیر شلوار اسلشش دوتا باکسر روی هم پوشیده بود چون دیشب نایل بهش گفته بود برخورد سرما به مناطق تناسلی کام و خشک میکنه!

با فکر اینکه کسی نیست که تا مدرسه برسونتش و اینجا خونه پدرشه و هیچ ماشینی نداره صورتش و جمع شد و نالید،سرشو خم کرد و کف دستای سردشو روی چشماش کشید و فکر کرد.

از کسی که توی ذهنش بود مطمعن نبود ولی یا باید اون و انتخاب میکرد یا شکستن غرورش و برگشتن توی خونه و خواستن از پدرش، که قطعا اون شخص و انتخاب میکرد.

موبایلشو در اورد و شماره رو انتخاب کرد.

بوق ها پشت سر هم توی گوشش میپیچید و داشت از عصبانیت دندوناش و روی هم میفشرد که فریاد خابالود و بشدت خشمگین لویی توی گوشش پیچید.

ل-تو فرشته ی عذابمی زین مالیک!!!!قسم میخورم خدا تورو بجای تمام‌ گناهانم فرستاده...قسم میخورم!!!

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now