-part 4-

774 179 332
                                    

10:21am-home
-لیام...
-لیااااام...
-لییییام...
-لییییااااام...
مثل روح توی خونه میچرخید و لیام و صدا میزد تا بلکه بتونه پیداش کنه

-لیام!

در ورودی باشگاه رو باز کرد و برای هزارمین بار صداش زد و قسم خورد اگه اونجاهم نباشه کل این خونه رو اتیش بزنه.

+زِد!

زین پوفی کشید سمت جایی رفت که صدای مشت زدن به کیسه بوکس و نفس نفس زدناش میومد...

نزدیکش نشد و با فاصله ایستاد و لب و لوچه شو اویزون کرد

-لیام...

لیام بی وقفه به کیسه مشت میزد و وضعیتی که باهاش جلوی زین بود زیادی هات بود

"نباید اینجا بمونم"زین فکر کرد ولی دوباره نفسش و بی حوصله بیرون داد و سمت اونچیز تخت مانندی رفت که دو طرفش میله بود و ظاهرا برای وزنه بود،روش دراز کشید به سقف زل زد و با ناراحتی دوباره اسم لیام و صدا زد

-لیییااام...
+مشکل...چیه...

لیام بین نفسای سنگینش و ضربه هاش به کیسه میگفت

-لیام...من میخوام امشب بهترین باشم و مثل یه الماس بدرخشم و همه چشما روی من باشه...همه جوری نگام کنن انگار قشنگ ترین موجود زنده ی توی دنیام...

زین با ناراحتی حرف میزد و با گوشه ی اون میله ای که کنارش بود ور می رفت...

لیام نیشخند زد

+لازم نیست کاری بکنی...بیبی تو همیشه همینطوری...
-چندش نشو...

زین با لحن قبلیش گفت و لیام ایندفعه خندید

+خب مشکل چیه...

-احساس میکنم خیلی زشتم و اندامم شبیه مارمولک حامله است و همه ی تعریفایی که ازم کردی دروغ بوده...

لیام به مشغولیات ذهنی زین خندید و زین با اخم سمتش برگشت و بهش پرید

-چرا خندیدی؟!مگه واقعا دروغ بودن؟!

لیام دست از جنگیدن با کیسه برداشت و برای چند ثانیه با دو تا دستش گرفتش تا ثابت بمونه و توی هوا تکون نخوره.

سمت یخچالی که گوشه ی باشگاه بود رفت و در شیشه ایش و باز کرد و بطری آب طعم دار و برداشت و توی این فاصله مغز خلاق زین بدون فعالیت نموند...

-میدونستم...همش این حرفارو بهم میزدی که دل منو خوش کنی...کَمی میگه چون تو دوسم داری ازم تعریف میکنی...اون میگه باید بینیمو عمل کنم...لب بالاییمم ژل بزنم...تازه میگه پلکامم افتاده...

لیام با حوله ای که برداشته بود کمی از عرق بدن و پیشونیش و میگرفت و زیر چشمی به زین نگاه میکرد،حوله رو گوشه ای انداخت و سمتش رفت

-کجا داری میای؟!...هی لیام با توام...لیام تو بو میدی و عرقی ای...نه...حق نداری نزدیکم بشییی...هی با تو ام...

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now