-part 3-

789 182 268
                                    

-tomorrow night-03:38am-club-

پسر روی کاناپه دراز کشید و کوکایین رو به شکل یه خط نازک از وسط سینش تا نافش ریخت و با نیشخند به زین نگاه کرد که گرسنه و چهار دست و پا داره سمتش میاد،زین بهش نیم نگاهی انداخت دوباره چشمهاشو به چیزی روی پکای پسر ریخته شده بود داد.

چرخیدن الکل و توی خونش و سرگیجه رو حس میکرد ولی ترجیح میداد بیشتر ازین معطل نکنه.

خم شد و کل اون خط نازک و اسنیف کرد ،صدای تک خنده ی پسر غریبه رو شنید.

کمی که حالش جا اومد لبخند شیطنت امیزی روی لباش نقش بست ،همونطور که چشمهای شیطونش روی صورت پسر قفل شده بود رد جای کوکایین و لیس زد و بالاتر رفت.

پاهاش و دستاشو دو طرفش گذاشت و از بالا به اون نگاه کرد و دید که نگاهش بین بالا تنه ی لخت زین و صورت خمار و خستش میچرخه...

-چشمای تو شبیه چشمای یه گرگه...

زین آروم گفت و پسر بین صدای موزیک و جیغ و داد توی کلاب متوجه ی حرفش نشد پس سوالی به زین نگاه کرد و دستای گرمش و روی تنش کشید،بدنش و کمرش کمی نم داشت و بوی الکل میداد،پسر کوچولو خوب خودشو کثیف کرده بود‌.

زین روی صورت پسر چشم ابی خم شد و لبهاشو به گوشش نزدیک کرد،جوری که پسر داغی نفس هاش و پوست لبشو حس کرد...
-چشمای تو...شبیه چشمای گرگه...

زین اروم زمزمه کرد پسر لرزش کم بدن خودش و حس کرد وقتی زین اروم به لاله ی گوشش زبون زد و بعد سرجاش برگشت و صاف نشست.

+لویی!
-سلام لویی!

زین با شیطنت گفت و پسر ادامه داد

+اسمتو بهم نمیگی؟!

لویی کف دستشو از کمر تا گردن زین کشید و با شسصش اروم چونش و نوازش کرد،داشت با چشماش زیبایی اون بچه رو تحسین میکرد.

-اشتباه کردم،تو بیشتر شبیه یه خونآشامی...

زین طفره رفت،میدونست نباید اسمش و بگه،خیلیا میشناختنش و خیلیا بعد از فهمیدن اسمش ازش فرار کردن،خب مردم ریسک لاس زدن با نامزد لیام پین و قبول نمیکنن!

لویی انگشت شصتشو اروم روی لب پایین زین کشید و زین با نگاه خمارش حرکاتش و دنبال میکرد.

پسر نفسشو حبس کرد وقتی زین انگشتشو توی دهن گرمش فرو برد و میتونست داغی و خیسی زبونش و حس کنه.

لویی انگشتشو از دهن زین بیرون اورد و درحالی که پسر مومشکی کمی نفس نفس میزد فکشو توی دستش گرفت و پایین تر اورد و لب پایینشو توی دهنش کشید و ناله ی زین و خفه کرد.

وحشیانه و محکم دستشو روی بدن زین میکشید و همه جارو لمس میکرد و از تکون خوردن بدن زین زیر دستاش لذت میبرد.

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now