-part 1-

1.4K 267 840
                                    


-09:34pm-liam office-

در بزرگ دفتر و باز کرد و خودشو داخل انداخت، صدای بسته شدن در توی گوشش پیچید، با نیش باز و چشمهای شیطون و مشتاقش اطراف دفتر بزرگ و مجلل لیام پین و از نگاه گذروند.

تناژ رنگ کاغد دیواری ها و دکور اتاق بین سه رنگ طلایی،کِرِم و قهوه ای میچرخید.

 تونست خود مرد رو پشت میز بزرگش پیدا کنه، پیراهن سفیدی تنش بود و استیناش و بالا زده بود و خوب تتو هاش رو به نمایش گذاشته بود و البته زیر چشمی و همراه اخم محوی به زین زل زده بود.

پین روز خوبی نداشته!نیش زین بازتر شد و همراه چشم های شیطانیش سپا تند کرد و سمت میز بزرگ طرف سمت راست اتاق رفت،میز دقیقا جایی قرار داشت که نور افتاب از پنجره های قدی کنارش به خوبی اونو توی خودش غرق کنه.

لیام چندتا برگه و خودکار ظریفی توی دستش بود و حالا داشت با اخمی که از قبل غلیظ تر شده بود لباسهای زین رو انالیز میکرد.

قبلا راجب ابنجا اومدن و طرز لباس پوشیدن توی شرکت بهش تذکر داده بود، بیشتر ادم هایی که اونجا بودن و یا به اونجا رفت و امد داشتن؛پولدارهای کثیفی بودن که هرچیز و هرکسی رو جزو املاک خودشون میدونستن و لیام زیاد علاقه ای نداشت کسی به این چشم به زین نگاه کنه.

و حالا اون اینجا جلوش ایستاده بود، با یه شلوار جین مشکی که جلو و پشت روناش پارگی داشت و خوب پوست سفیدشو نشون میداد و یه تاپ یقه اسکی که نتونسته بود کبودی های روی گردنش و کاملا پنهان کنه و روش طرح های کمیکی داشت و یه سوییشرت گشاد بنفش که استیناش تا روی ناخوناش میرسید و از دو طرف هم از روی شونه هاش افتاده بود و سفیدی بازوهاش رو خوب نشون میداد!

زین با دیدن اخم لیام قهقهه ی کوتاهی زد و خودشو به لیام رسوند و بلافاصله خودشو روی پاهاش انداخت و توجهی به عصبانیت لیام نکرد.

-هی ددییییی

زین خواست صورت لیامو لیس بزنه که لیام فکشو گرفت و کمی عقب تر اورد و به لباش نگاه کرد و بعد منتظر به چشماش.

زین لبشو گاز گرفت و اه خفیفی کشید

-این فقط یذره اکلیل داره...

زین با نیش باز و چشمایی که سعی میکرد مظلوم باشن به لیام نگاه کرد و کلمات و چید.
لیام خواست به زین بپره که صدای در زدن اومد

+بیا تو...

لیام اعلام کرد و زین جاشو روی رون پای لیام فیکس کرد،پسر ابدارچی با خجالت و سینی نقره ای که توی دستش بود وارد اتاق شد و سمت میز لیام اومد.

زین تمام مدت به بازوی لیام تکیه زده بود و لبشو گاز گرفته بود و درحالی که با بند سوییشرتش ور میرفت به اون پسر زل زده بود.

| 𝑪𝑾𝑻𝑪𝑯 | -[completed]Where stories live. Discover now