welcome!  login | sign up   Facebook Connect
 
Read what you like. Share what you write.

Posted by

jzeynalee

on Aug 19, 2007
Become a fan

كتاب دين و قرض-تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله

1


دين و قرض
________________________________________
بدهكاري واحكام آن
قرض واحكام آن
________________________________________
كتاب بدهكارى و قرض
بدهكارى و دين عبارت است از مالى كلى كه به علتى از علل براى كسى درذمه ديگرى ثابت شده باشد، به كسى كه ذمه اش به آن مال مشغول شده مى گويند مديون و يا مدين ، و به آن ديگرى كه از وى طلبكار است مى گويند دائن و يا غريم ، و علت اين بدهكارى يا قرض است ، و يا امورى ديگر نظير بهاى جنسى كه آن را نسية خريده و يا جنسى كه آن را به سلم فروخته تا در سر حاصل تحويل دهد، و يا اجرت خانه اى كه مثلا آن را اجاره كرده و هنوز نپرداخته و يا چيزى كه آن را مهريه قرار داده و يا آن را عوض خلع قرار داده و هنوز نپرداخته و يا امورى ديگر نظير اينها، و اين بدهكارى احكامى دارد مشترك با قرض و قرض احكامى دارد مخصوص بخودش .
گفتار در احكام بدهكارى
مساءله 1 - بدهكارى دو نوع است حال يعنى مدت آن سر رسيده و دائن مى تواند آن را مطالبه كند و بر ميدون هم لحظه به لحظه واجب است در صورت تمكن و يسار آن را بپردازد، و يكى ديگر بدهى مدت دار است كه طلبكارش حق مطالبه آن را ندارد و بر مديون هم واجب نيست قبل از تمام شدن مدتى كه تعيين شده آن را بپردازد، و تعيين مدت بدهى گاهى با قراردادى است كه طلبكار و بدهكار بين خود دارند مانند مدت در معامله سلم و نسيه ، و گاهى با قرار شارع است مانند اقساطى كه حاكم شرع در پرداخت ديه معين مى كند.
مساءله 2 - اگر بدهى حال و بدون مدت باشد و يا اگر مدت داشته مدتش ‍ سرآمده باشد همان طور كه بر بدهكار متمكن واجب است آن را اداء كند و در پاسخ مطالبه طلبكار امروز و فردا نكند همچنين بر طلبكار واجب است طلب خود را از او كه در صدد اداء دين و تفريغ ذمه خود برآمده تحويل بگيرد، و اما بدهى مدت دار اشكالى نيست در اينكه طلبكار قبل از سرآمدن مدت حق مطالبه ندارد، اشكالى كه هست در اين است كه آيا قبل از مدت اگر بدهكار بخواهد بدهى خود را داوطلبانه زودتر بپردازد بر طلبكار واجب هست قبول كند يا نه ؟دو وجه است بلكه دو قول است كه اقوى از آن دو قول دوم است مگر آن كه از قرائن بدست آيد كه قرار دادن مدت صرفا به منظور ارفاق به بدهكار است نه اينكه حقى براى طلبكار باشد كه در اين صورت اگر بدهكار نخواهد ارفاق او را قبول كند بر او واجب است طلب خود را تحويل بگيرد.
مساءله 3 - گفتيم در صورتى كه مديون بخواهد دين سرآمده خود را بپردازد بر طلبكار واجب است قبول كند، حال اگر قبول نكرد حاكم او را مجبور به قبول مى سازد البته اين در زمانى است كه بدهكار به نزد حاكم شكايت برده از او خواسته باشد كه طلبكارش را مجبور به قبول بسازد، و اگر دسترسى به حاكم نباشد مديون بدهى خود را در دسترس طلبكار قرار مى دهد به نحوى كه به حسب تصديق عرف در اختيار و سلطنت طلبكار قرار گرفته باشد كه اگر چنين كند ذمه خود را فارغ ساخته و اگر بعد از آن تلف شود ضمانى بر او نيست ، و اگر نتواند به اين طور مال را تحت اختيار طلبكار بگذارد مى تواند آن را به حاكم تحويل دهد كه اگر چنين كند ذمه اش برى شده ، و آيا بر حاكم واجب است آن را قبول كند يا نه ؟محل تاءمل و اشكال است ، و اگر حاكمى يافت نشود آيا بدهكار مى تواند آن كلى در ذمه خود را در مال مخصوص ‍ تعيين نموده (با خود بگويد اين مال فلان بابت طلبش باشد) و سپس آن را از اموال خود كنار بگذارد يا نه در اين نيز تاءمل و اشكال است ، و اگر طلبكار غائب باشد و رساندن طلب او به ممكن نباشد و مديون بخواهد ذمه خود را فارغ كند بايد آن را به حاكم برساند - البته اگر حاكم باشد -، و در وجوب قبول حاكم همان اشكال است كه گذشت و اگر حاكمى نباشد آن بدهى همچنان در ذمه او باقى است تا آن را به طلبكار ياقائم مقام او برساند.
مساءله 4 - اداء دين ديگران به عنوان تبرع جائز است چه اينكه مديون زنده باشد يا مرده ، و با اينكار ذمه مديون برى مى شود هرچند كه خود او اجازه نداده باشد بلكه هرچند كه منع كرده باشد، برطلبكار او هم واجب است آن را قبول كند.
مساءله 5 - دين كلى كه در ذمه مديون است به صرف جدا شدن آن متعين نگشته مادام كه به دست طلبكار نداده ملك او نمى شود، در مسئله سوم هم گفتيم كه اگر طلبكار از تحويل گرفتن طلبش امتناع بورزد صرف اينكه بدهكار آن دين را از مال خود جدا كند متعين شدن آن به صرف جدا كردن محل تاءمل و اشكال است ، بنابراين اگر مثلا ده تومان بدهكار است و آن را از جيب خود بيرون كند و در دست بگيرد و به طرف بدهكار برود تا بوى بدهد و در همين مال آن پول تلف شود پول خودش تلف شده نه پول طلبكار در نتيجه هنوز آن دين را بر ذمه دارد.
مساءله 6 - بدهى مدت دار با مرگ مديون در خلال مدت و قبل از فرا رسيدن سرآمد آن فورى مى شود، ولى با مرگ طلبكار فورى نمى شود پس اگر طلبكار بميرد ورثه او بايد همچنان منتظر بماند تا مدت طلبشان سرآيد، پس اگر مهريه زنى مدت معينى دارد و قبل از حلول آن مدت شوهر كه بدهكار است از دنيا برود زن مى تواند بدون انتظار سرآمدن آن مدت مهريه خود را از ورثه مطالبه كند، بخلاف اينكه زن از دنيا برود كه ورثه او نمى توانند قبل از تمام شدن مدتى كه براى مهريه متوفات معين شده مهريه او را از شوهرش مطالبه كنند، و طلاق دادن شوهر حكم مرگ او را ندارد پس ‍ اگر مردى همسرش را طلاق داد مهريه مدت دار زن همچنان تا مدت مقرر باقى است ، همچنانكه محجور شدن مديون به خاطر ورشكستگى حكم مرگ او را ندارد پس اگر مفلس ديونى حال و فورى دارد و ديونى هم مدت دار اموال او در بين طلبكاران فعلى و فورى او تقسيم مى شود و طلبكار اين كه مدت طلبشان سر نرسيده با دسته اول شركت ندارند.
/ 5 Next Page

Comments & Reviews ^top


Login to post your comment.
Be the first to comment on this!


Recommended


كتاب خمس-تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله

كتاب حج-تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله

كتاب طهارت-تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله

كتاب نماز-تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله

كتاب روزه-تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله

كتاب زكات-تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله

كتاب مكاسب و متاجر -تحريرالوسيله امام خميني رحمه الله